جنبههای روانشناختی رفتار انسانها از تجربیات ذهنی، هیجانها، باورها و انگیزههایی است که بر نحوه تفکر، احساس و عمل ما تأثیر میگذارند. این جنبه های درونی روانشناسی ما نقش مهمی در نحوه ارتباط ما با خود و دیگران دارند.
به طور ضمنی، روانشناسی را می توان علمی دانست که رفتار انسان را از منظر شناختی، عاطفی، اجتماعی و بیولوژیکی مطالعه می کند. با این حال، این یک حوزه گسترده با تفاوت های ظریف است، به همین دلیل است که درک پیشینیان آن و آنچه در حال حاضر در توضیح رفتار انسان مرتبط است، مهم است. این فرآیندها شامل ادراک، توجه، حافظه، تفکر، استدلال، زبان و حل مسئله است. این فرآیندهای شناختی بر نحوه درک، تفسیر و واکنش ما به موقعیتهای اجتماعی و زمینههای خاص آن تأثیر میگذارند. به همین دلیل است که آنها در نهایت نقش کلیدی در توضیح رفتار انسان دارند.
افکار، باورها، ادراکات و فرآیندهای تصمیم گیری تحت تأثیر فرآیندهای شناختی هستند. به عنوان مثال، هنگام تعامل با افراد دیگر، تفسیر اعمال آنها بر اساس شناخت است. سپس می توان نتیجه گرفت که شناخت چگونگی پردازش و استفاده از اطلاعات برای تعامل با محیط و تصمیم گیری را توضیح می دهد. فرآیندهای روانشناختی بالاتر فرآیندهای روانشناختی بالاتر، مهارتهای شناختی و ذهنی پیچیدهای هستند که به انسان اجازه میدهند وظایف سطح بالا را انجام دهند و با موقعیتهای جدید و چالش برانگیز سازگار شوند. این فرآیندها شامل توانایی تفکر، استدلال، حل مسئله، برنامه ریزی، تصمیم گیری، به خاطر سپردن، برقراری ارتباط و خودتنظیمی است. بر خلاف فرآیندهای شناختی اساسی تر مانند ادراک و حافظه کوتاه مدت، فرآیندهای روانشناختی بالاتر شامل پردازش دقیق تری می شود و شامل آگاهی و تأمل بیشتری می شود.
در این واحد، حافظه، یادگیری و زبان به عنوان جنبه های روانشناختی مورد مطالعه قرار می گیرند که ذاتاً در رفتار انسان نقش دارند. اینها نه تنها به ما اجازه می دهند تا در زندگی روزمره به طور سازگار عمل کنیم، بلکه انسان هایی را با توانایی تفکر، یادگیری از تجربه و حل خلاقانه مشکلات متمایز می کنند. بنابراین برای رشد شناختی، تحصیلی و اجتماعی نقش اساسی دارند و نقش مهمی در تعاملات اجتماعی، تصمیم گیری و دستیابی به اهداف شخصی و حرفه ای دارند. حافظه فرآیندی است که در آن مغز اطلاعات را رمزگذاری، ذخیره و بازیابی می کند. این یک عملکرد شناختی اساسی است که به ما امکان می دهد تجربیات، دانش، مهارت ها و رویدادهای گذشته را حفظ و به خاطر بسپاریم. از این نظر، تأثیر آن بر رفتار انسان واضح است، زیرا در یادگیری، تصمیمگیری، هویت شخصی، رفتار اجتماعی، سازگاری با محیط و حل تعارض دخیل است.
وقتی صحبت از یادگیری میشود، حافظه به ما امکان میدهد اطلاعات جدید را به دست آوریم و حفظ کنیم. همانطور که مهارت ها، مفاهیم یا حقایق جدید آموخته می شوند، حافظه به ما اجازه می دهد آن اطلاعات را برای استفاده در آینده ذخیره کنیم. به این معنا، هنگام تصمیم گیری، این فرآیند شناختی به ما امکان می دهد به اطلاعات مرتبط دسترسی پیدا کنیم. با یادآوری تجربیات گذشته، میتوانیم گزینههای مختلف را ارزیابی و مقایسه کنیم، تصمیمات آگاهانه بگیریم و از تکرار اشتباهات اجتناب کنیم.
از سوی دیگر، ساخت هویت مبتنی بر حافظه زندگینامهای است که به ما امکان میدهد رویدادهای مهم زندگی، روابط گذشته، تجربیات شخصی و دستاوردها را به خاطر بسپاریم: تداوم ما را در طول زمان تسهیل میکند. با چنین هویتی، تعاملات اجتماعی معناداری به وجود می آید، جایی که حافظه نقش مهمی ایفا می کند، زیرا به ما امکان می دهد اطلاعاتی مانند نام، پیشینه، و تجربیات مشترک را به خاطر بسپاریم و ایجاد روابط اجتماعی مهم را تسهیل می کند. به طور مشابه، حافظه با یادآوری اطلاعات مرتبط در مورد مکانها، مسیرها، خطرات و موقعیتهای گذشته به ما کمک میکند تا با محیط خود سازگار شویم. حافظه فضایی و زمینه ای به ما امکان می دهد در جهان حرکت کنیم و بر اساس تجربیات قبلی تصمیم گیری کنیم.
به طور خلاصه، توانایی به خاطر سپردن و بازیابی اطلاعات بر نحوه رفتار، تعامل و سازگاری ما با محیط خود تأثیر می گذارد. بنابراین، دانشآموزان همچنین باید برخی از آسیبشناسیهایی را که بر این فرآیند شناختی تأثیر میگذارند و اینکه چگونه برخی رفتارها را تحریف میکنند و بر توانایی کسب، حفظ یا به خاطر آوردن اطلاعات تأثیر میگذارند، بشناسند. از جمله شایع ترین آنها می توان به فراموشی، آلزایمر، زوال عقل و اختلال استرس پس از سانحه اشاره کرد. توجه به این نکته مهم است که این آسیب شناسی های حافظه می توانند از نظر شدت و تظاهرات بالینی متفاوت باشند. یادگیری فرآیندی است که طی آن دانش، مهارت، نگرش یا رفتار جدید کسب می شود یا دانش موجود از طریق تجربه، تمرین و تعامل با محیط اصلاح می شود. این یک فرآیند مداوم است که در طول زندگی رخ می دهد و بخش بزرگی از رفتار انسان را تعیین می کند. این تا حدی یک فرآیند ذهنی است که توسط جنبههای بیولوژیکی، شخصی و فرهنگی تعیین میشود.
درک ذهنیت غوطهور در این فرآیند، درک پویاییهای فردی را تسهیل میکند که در کسب دانش مشهود است (که به ما امکان میدهد دنیای اطراف هر فرد را درک کنیم)، توسعه مهارتها (توانایی انجام فعالیتها به طور موثر)، تغییرات رفتاری جدید میتواند تغییر کند. رفتارها و عادات خاص)، سازگاری با محیط (تنظیم رفتار در هماهنگی با محیط)، تغییر نگرش ها و باورها.
به طور خلاصه، یادگیری یک فرآیند اساسی در رفتار انسان است. از طریق یادگیری، دانش کسب می شود، مهارت ها توسعه می یابد، رفتارها اصلاح می شود، سازگاری با محیط حاصل می شود و نگرش ها و باورها تغییر می کند. این ابزار قدرتمندی است که به ما امکان رشد، توسعه و بهبود توانایی خود برای تعامل و عملکرد مؤثر در دنیای اجتماعی را می دهد.
زبان
زبان یک سیستم پیچیده ارتباطی است که از کلمات، علائم و قواعد دستوری برای بیان و انتقال ایده ها، افکار و احساسات استفاده می کند. این یک ظرفیت منحصر به فرد انسانی است و نقش اساسی در تعامل اجتماعی، تفکر انتزاعی و انتقال فرهنگ دارد.
- ارتباط: زبان ابزار اصلی ارتباط بین افراد است. زبان امکان بیان عقاید، احساسات، نیازها و عقاید را فراهم می کند. علاوه بر این، درک و پاسخگویی به ارتباطات دیگران را ممکن می سازد. از طریق زبان می توان روابط برقرار کرد و حفظ کرد، تعارضات را حل کرد، همکاری در پروژه ها را انجام داد و دانش را انتقال داد.
- تفکر و استدلال: زبان بر توانایی تفکر و استدلال تأثیر می گذارد. سازماندهی و ساختاردهی افکار، تدوین استدلال، تجزیه و تحلیل مشکلات و تصمیم گیری را امکان پذیر می کند. زبان یک چارچوب مفهومی را فراهم میکند و به بازنمایی و پردازش کارآمدتر اطلاعات کمک میکند.
- ساخت واقعیت: زبان ادراک و درک جهان را شکل می دهد. از طریق زبان، معانی و برچسب هایی برای اشیا، مفاهیم و تجربیات ایجاد می کنیم. نحوه نامگذاری و توصیف چیزها بر نحوه تفسیر و نحوه ارتباط آنها تأثیر می گذارد. علاوه بر این، زبان امکان انتقال دانش و باورهای فرهنگی را فراهم می کند و به ساخت یک واقعیت مشترک کمک می کند.
- تأثیر بر احساسات: زبان بر احساسات و خلق و خوی تأثیر می گذارد. کلماتی که استفاده می کنیم و روایت هایی که ایجاد می کنیم می توانند بر احساس و تفسیر ما تأثیر بگذارند. علاوه بر این، زبان امکان بیان و انتقال احساسات را فراهم می کند که ارتباط عاطفی با دیگران و تنظیم عاطفی شخصی را تسهیل می کند.
- هویت و تعلق: زبان نقش مهمی در شکل گیری هویت فردی و گروهی دارد. از طریق زبان، ما خودمان را تعریف می کنیم، هویت فرهنگی، نژادی، جنسیتی و گرایش جنسی خود را در میان دیگران بیان می کنیم. زبان همچنین امکان عضویت در جوامع زبانی و فرهنگی خاصی را فراهم می کند و احساس تعلق و وابستگی ایجاد می کند.
- تأثیر بر رفتار اجتماعی: زبان بر تعاملات و رفتار اجتماعی در جامعه تأثیر می گذارد. نقش ها از طریق زبان، هنجارها، آداب و رسوم اجتماعی و ارتباطات ایجاد می شوند. کلماتی که انتخاب می شوند و نحوه استفاده از آنها می توانند بر روابط بین فردی، مذاکرات، حل تعارض و نحوه برقراری ارتباط در زمینه های مختلف اجتماعی تأثیر بگذارند. به طور خلاصه، زبان ابزار قدرتمندی است که بر رفتار انسان در سطوح مختلف تأثیر می گذارد. مطالعه آن به توسعه یک رویکرد کل نگر برای درک رفتار انسان کمک می کند.
توسعه شخصیت و چرخه زندگی
شخصیت
شخصیت یک عامل اساسی در توضیح رفتار انسان است. نظریه پنج عاملی ارائه شده توسط پل کاستا و رابرت مک کری در سال 1992 نشان می دهد که شخصیت را می توان در قالب پنج بعد توصیف کرد: گشودگی به تجربه، وظیفه شناسی، برون گرایی، موافق بودن و روان رنجوری. علاوه بر این، نظریه روان پویایی زیگموند فروید (1900) تأثیر فرآیندهای ناخودآگاه را بر شخصیت و رفتار بررسی می کند. ادغام این دیدگاهها دید کاملتری از چگونگی تأثیر ویژگیهای شخصیتی و فرآیندهای درونی بر اعمال و انتخابهای ما ارائه میدهد.
نظریه شخصیت پنج عاملی چارچوب نظری پذیرفتهشدهای برای توصیف و طبقهبندی ویژگیهای شخصیتی است، همانطور که در زیر نشان داده شده است.
- باز بودن به تجربه: به درجهای جدید، قابل پذیرش و قابل ارجاع برای فرد است. ایده ها، تجربیات و احساسات افراد با گشودگی بالا، تخیلی، خلاق و مایل به کشف ناشناخته هستند.
- وجدان کاری: به درجه سازماندهی، قابلیت اطمینان، نظم و انضباط و احساس مسئولیت در قبال تعهدات و اهداف خود اشاره دارد. افرادی که وظیفه شناسی بالایی دارند، پیگیر، وظیفه شناس و تمایل به خودانگیختگی دارند.
- برون گرایی: اشاره به درجه ای دارد که فرد به دنبال تعامل اجتماعی است، اجتماعی، پرانرژی و به دنبال تحریک بیرونی است. افراد برونگرا تمایل دارند در موقعیت های اجتماعی برونگرا، قاطع و راحت باشند. توافق پذیری: به میزان مهربانی، شفقت، همکاری و توجه به رفاه دیگران اشاره دارد. روان رنجورخویی (یا ثبات عاطفی): به درجه ای اطلاق می شود که فرد احساسات منفی مانند اضطراب، بی ثباتی عاطفی و استرس را تجربه می کند. افراد مبتلا به روان رنجورخویی بالا ممکن است مستعد اضطراب، نوسانات خلقی و تمایل به تجربه شدیدتر احساسات منفی باشند.
لازم به ذکر است که این پنج عامل به عنوان ابعاد پیوسته در نظر گرفته می شوند، به این معنی که افراد می توانند در نقاط مختلف هر عامل، از کم تا زیاد، قرار گیرند. با تحقیقات مختلف مشخص شده است که این عوامل در طول زندگی نسبتاً پایدار هستند و می توانند توصیفی کلی از شخصیت هر فرد ارائه دهند. با این حال، ذکر این نکته ضروری است که شخصیت یک سازه پیچیده است و نظریه ها و رویکردهای دیگری وجود دارد که جنبه های مختلف شخصیت را بررسی می کند.
توسعه چرخه زندگی
جنبه های روانشناختی رفتار انسان پویا است و می تواند در طول زندگی فرد تغییر کند و توسعه یابد. با گذراندن مراحل مختلف رشد و مواجهه با تجربیات مختلف، روانشناسی و رفتار آنها در پاسخ به این تغییرات تکامل می یابد. در این بخش آثار ژان پیاژه و اریک اریکسون مورد توجه قرار گرفته است که اولی پیشگام در درک رشد شناختی است و دومی به چرخه زندگی رشد روانی اجتماعی اشاره دارد. نظریه پیاژه بر این موضوع تمرکز دارد که چگونه کودکان توانایی تفکر، استدلال و حل مسائل را در مراحل مختلف زندگی خود پرورش می دهند. طبق نظر پیاژه، رشد شناختی به چهار مرحله اصلی زیر تقسیم می شود:
- 1. مرحله حسی- حرکتی (از بدو تولد تا 2 سالگی): در این مرحله کودکان از طریق حواس و اعمال فیزیکی خود جهان را کشف و درک می کنند. همانطور که آنها مهارت های حرکتی و ادراکی را توسعه می دهند، توانایی هماهنگ کردن اقدامات برای دستیابی به اهداف را نیز توسعه می دهند. 2. مرحله قبل از عمل (از 2 تا 7 سال): در این مرحله کودکان مهارت های زبانی و بازنمایی نمادین را توسعه می دهند. با این حال، تفکر آنها خود محور است و تمایل دارد در یک زمان بر یک جنبه از یک موقعیت تمرکز کند. آنها همچنین در درک مفهوم حفاظت و انجام عملیات منطقی مشکل دارند. مرحله عملیاتی انتزاعی یا رسمی (از 7 تا 11 سالگی): در این مرحله کودکان توانایی انجام عملیات ذهنی عینی و تفکر منطقی در مورد اشیاء و رویدادهای ملموس را به دست می آورند. آنها می توانند حفاظت، برگشت پذیری، سریال بودن و سایر مهارت های شناختی را درک کنند.
- مرحله عملیاتی رسمی (11 سال به بالا): در این مرحله، نوجوانان و بزرگسالان توانایی تفکر انتزاعی، استدلال فرضی و در نظر گرفتن متغیرهای متعدد را در موقعیت های پیچیده ایجاد می کنند. آنها می توانند تفکر قیاسی انجام دهند و از راهبردهای حل مسئله پیچیده تری استفاده کنند.
از سوی دیگر، وقتی صحبت از رشد روانی-اجتماعی می شود، مهم است که اریکسون را در نظر بگیریم که نظریه او مراحل زندگی و چالش های روانی-اجتماعی فرد را در هر یک از آنها توصیف می کند. هر مرحله با یک بحران یا تعارض روانی اجتماعی مشخص می شود که برای دستیابی به رشد سالم و هویت شخصی قوی باید حل شود. این مراحل و بحران های مرتبط با آنها به شرح زیر است:
- اعتماد اولیه در مقابل بی اعتمادی (از تولد تا حدود 1 سالگی
- خودمختاری در مقابل شرم و شک (1 تا 3 سالگی)
- ابتکار در مقابل احساس گناه (3 تا 6 سالگی)
- در 12 سالگی تلاش و کوشش. قدیمی)
- هویت در مقابل سردرگمی نقش (نوجوانی، 12 تا 18 (سال)
- صمیمیت در مقابل انزوا (اوایل بزرگسالی، 18-40 سال)
- تولد در مقابل رکود (میانسالی، 40-65 سال، v.5.65 سال)
- S سال ها به بالا)
تأکید بر این نکته حائز اهمیت است که از نظر اریکسون، هر مرحله بر اساس موفقیت یا حل مثبت مراحل قبلی است که منجر به رشد سالم و بهزیستی روانی در طول زندگی می شود، علاوه بر این، در طول چرخه زندگی، فرد با تغییراتی در شناخت، احساسات، اولویت ها و تطبیق هر فرد با یک مکان مواجه می شود ویژگی ها، درک نرمال بودن یا غیرعادی بودن مراحل قبلی.
انگیزه
توضیح دادن رفتار انسانی ادوارد دسی و ریچارد رایان (1985) استدلال می کنند که افراد تمایل ذاتی به رشد و توسعه شخصی دارند درک کاملتر از اینکه چگونه نیازهای درونی و بیرونی ما را برمیانگیزد تا به روشهای خاصی عمل کنیم، نظریه مزلو در زمینههای روانشناسی و انگیزش تأثیرگذار بوده و برای درک و ارتقای رشد فردی و خودآگاهی در زمینههای مختلف مانند آموزش، کار و رواندرمانی مورد استفاده قرار گرفته است. با این حال، توجه به این نکته مهم است که این نظریه موضوع انتقاد بوده است و انگیزه انسان می تواند پیچیده باشد و همیشه از سلسله مراتب سفت و سختی از نیازها پیروی نمی کند. در سال 1991، مزلو ادعا کرد که انسانها نیازمند هستند که به ندرت به حالت رضایت کامل میرسند. وی پنج نیاز اساسی را برشمرد: فیزیولوژیکی، ایمنی، تعلق، عزت و شکوفایی که یکی از نیازهای فطری است که انسان را برای تلاش بیشتر برمی انگیزد. از سوی دیگر، تحت مفهوم انگیزش، باید به نظریه خودتعیینی توجه کرد که بر اساس آن افراد تمایل ذاتی به رشد شخصی و خودتنظیمی دارند. این گرایش مبتنی بر سه نیاز اساسی روانشناختی است:
- 1. خودمختاری: افراد می خواهند در تصمیم گیری آزاد باشند و بر رفتار خود کنترل داشته باشند. شایستگی: آزمودنی ها به دنبال چالش ها و فرصت هایی برای توسعه و استفاده از مهارت های خود هستند. ارتباط: افراد خواهان روابط رضایتبخش و معنادار با دیگران هستند، جایی که احساس میکنند حمایت و درک میشوند. این نظریه خود تعیین می کند که وقتی این سه نیاز برآورده می شوند، افراد انگیزه درونی را تجربه می کنند. انجام دادن، یعنی انگیزه ای که از علاقه و رضایت ذاتی خود فعالیت ناشی می شود. برعکس، زمانی که این نیازها برآورده نشود، افراد ممکن است انگیزه بیرونی را تجربه کنند که ناشی از پاداش های بیرونی یا اجتناب از تنبیه است.
در این معنا، با توجه به رفتار انسان، مشخص می شود که چه نوع انگیزه ای به موضوع مورد تحلیل «انگیزه» می دهد. دانشآموز میتواند تشخیص دهد که انگیزه درونی با تعهد، رضایت، خلاقیت و رفاه بیشتر مشخص میشود، در حالی که انگیزه بیرونی میتواند منجر به تداوم کمتر و بهزیستی کلی پایینتر شود. به طور مشابه، از منظر انتقادی، مشاهده می شود که چگونه حمایت و محیط اجتماعی هر دو بر ارضای نیازهای روانی تأثیر می گذارند. محیطی که استقلال، شایستگی و روابط سالم را ترویج میکند، انگیزههای خودتعیینکننده و بهزیستی روانشناختی را تقویت میکند.
احساسات
هیجانها نقش مهمی در رفتار روزانه دارند. پل اکمن، در سال 1992، نظریه احساسات اساسی را توسعه داد و استدلال کرد که احساسات جهانی وجود دارند که از طریق حالات چهره قابل تشخیص بیان می شوند. رفتار عاطفی فرآیند پیچیده ای است که شامل جنبه های فیزیولوژیکی، بیانی، ادراکی، ذهنی و شناختی است. پل اکمن می خواست از طریق حالات چهره اش جهانی بودن احساسات را درک کند. در نهایت، او موفق شد شش احساس اساسی را طبقه بندی کند: غم، خشم، ترس، انزجار، تعجب و شادی که عمده ترین احساساتی هستند که بر واکنش ها و اعمال انسان تأثیر می گذارند. با توجه به موارد فوق، احساسات بر نحوه درک، تفسیر و واکنش ما به موقعیت های مختلف تأثیر می گذارد. جنبه هایی مانند تصمیم گیری، رفتار بین فردی، حافظه و یادگیری، انگیزه، حالات چهره و زبان بدن و همچنین سلامت و تندرستی تحت تأثیر واکنش های عاطفی قرار می گیرند. توجه به این نکته حائز اهمیت است که چنین واکنش ها و اعمالی می تواند از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد، زیرا هر فردی احساسات را متفاوت تجربه می کند و با آنها برخورد می کند. علاوه بر این، احساسات ذاتاً خوب یا بد نیستند، اما با کمک به ما در مواجهه و واکنش به محیط، کارکرد ثابتی در زندگی دارند.
از سوی دیگر، نظریه ارزیابی شناختی ریچارد لازاروس (1991) معتقد است که احساسات تحت تأثیر ارزیابی ذهنی رویدادها هستند. هوش هیجانی، که توسط دانیل گولمن در سال 1995 مفهومسازی شد، نیز جنبه مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا بر توانایی درک و تنظیم احساسات خود و دیگران تأثیر میگذارد.
نتیجهگیری
جنبههای روانشناختی برای درک اینکه چرا افراد به روشهای خاصی در زمینههای اجتماعی رفتار میکنند، اساسی هستند. فرآیندهای ذهنی، عواطف، انگیزه ها و تعاملات اجتماعی بر نحوه برقراری ارتباط، تصمیم گیری و رفتار افراد در جامعه تأثیر می گذارد. با درک این جنبه ها می توان درک عمیق تری از رفتار انسان و پیامدهای آن در عرصه های مختلف اجتماعی داشت. درک چگونگی عملکرد شناخت، تصمیم گیری و استدلال به تصمیم گیری آگاهانه و دقیق تر اجازه می دهد. همچنین به درک سوگیری های شناختی و عاطفی که می تواند بر تصمیم گیری ها تأثیر بگذارد کمک می کند. علاوه بر این، با نگاهی دقیق تر به چگونگی تأثیر تجارب اجتماعی، روابط و فشارهای اجتماعی بر سلامت روان، مداخلات و سیاست هایی که محیط اجتماعی سالم تری را ترویج می کنند، می توانند از هر حوزه خاص دانش توسعه یابند. دانش روانشناختی در واقع تلاشی معتبر و منظم در این جهت هاست.
- اعتماد به نفس
- بهبود فردی
- رشد شخصی
- روانشناسی
7 آگوست 1404